کاوه احسانی، استاد مطالعات بین الملل دانشگاه شیکاگو، از داستان توسعه نیافتگی خوزستان می گوید


وقتــی از خوزســتان امروز و دیــروز می گویــد، ردپای توسعه نیافتگی را اگرچه در جنگ هم جست وجو می کند اما بیشتر از چرخش ساختاری می گوید که در دنیا و البته در ایران بعد از جنگ رخ داده است؛ چرخش به سمت نئولیبرالیسم و تقلیل نقش دولت در امور رفاهی و اجتماعی، و خصوصی کردن

هرچه بیشتر خدمات اجتماعی. کاوه احسانی، استاد مطالعات بین الملل دانشگاه دی پائول شیکاگو می گوید: این چرخش را به وضوح در مدیریت شــهرداری های اصفهان و تهران هم مشاهده می کنیم و توسعه نیافتگی امروز شاید نتیجه غلبه این دیدگاه هم باشد. به گفته احسانی، امروز مردم حس می کنند که

در امور مشارکتی ندارند، سرمایه گذاری هایی که شده نه برای آنها که علیه آنها بوده و نتیجه این وضعیت اعتراض هایی است که شاهد آنیم. احسانی نویسنده کتاب های: «نفت و جامعه، آبادان و مدرنیته شهری در ایران قرن بیستم» و «سیاست های جدید ایران پساانقلاب» اســت. او از نویسندگان نشریات MERIP و Middle East Report است

شماره صد و بیست ویکم، تیر ۱۴۰۱ | tccim.ir | آینده نگر

وقتی فاجعه متروپل اتفاق افتاد، پرسش خیلی ها این بود که چرا خوزستان که نان سایر نقاط کشور را تأمین می کند، خود گرفتار وضعیت نابسامانی و توسعه نیافتگی است؟

این مســئله دلایل پیچیده و چندلایه ای دارد. در وهله اول باید پذیرفت که نابسامانی محدود به خوزستان نیست و کل غرب کشور که در جنگ آسیب های جدی دید و سواحل جنوبــی هم همین وضعیت را دارد. جنگ ایران و عراق تخریــب زیادی را به بار آورد؛ اما نوع بازســازی بعد از جنگ هم مشکلات خودش را ایجاد کرد. برخورد با بازسازی برخورد بازارمحور بود و توجیه ســرمایه گذاری را بر مبنای درآمد و سودآوری می دید. برای همین امکانات و نوع طرح های عمرانی عواملی مثل محیط زیست و یا بهبود زندگی مادی مردم منطقه را در مقایسه با درآمدزا بودن طرح های عمرانی اولویت نمی داد. اما دلایل دیگری هم برای وضعیت بحرانی خوزستان وجود دارد. مثلاً واضح است که بعد از جنگ یک تصمیم اســتراتژیک در ساختار حکومتی گرفته شد که محور جغرافیایی اقتصادی – استراتژیک ارتباط با جهان را از غرب به مرکز منتقل کنند که این را در سرمایه گذاری های صنعتی و زیربناسازی می توان به وضوح مشاهده کرد. قبلاً بزرگ ترین بندر ایران خرمشهر بود و محور غربی ایران در دوره پهلوی، محور اصلی توسعه بود؛ ولی با انتخاب بندرعباس و تحولاتی که در عسلویه و سواحل جنوبی اتفاق افتاد و بسط راه آهن جنوب در یکی دو دهه اخیر، این محور و خیلی از سرمایه گذاری های زیربنایی منتقل شد به محور مرکز. این تصمیم مقداری استراتژیک بود و پاسخی بود به وضعیت سوق الجیشی حاصل از جنگ. ایران هنوز با عراق پیمان صلح نبسته است؛ یعنی ما هنوز در وضعیت آتش بس هستیم، یک وضعیت نسبتاً معلق بعد از جنگ خلیج در سال ۱۹۹۰ میلادی و دوره صدام حسین و حمله آمریکا به عراق در ۲۰۰۳ و اشغال آن کشور و ادامه وضعیت نابسامان آن، که هنوز وضعیت غرب ایــران از لحاظ نظامی و روابط بین دو کشور، به حالت عادی برنگشته است.

دلیل سوم هم نوع نگرش و برخورد حکومت مرکزی با مناطق پیرامونی است. سرمایه گذاریها و نوع توسعه در خوزستان و دیگر مناطق مشابه از بالا به پایین و آنقدر با اقتدارگرایی، بی‌کفایتی و فساد همراه بوده است که نه تنها کمکی به بسط توان اقتصادی مردم منطقه نکرده، بلکه بحرانهای فاحش محیط زیستی و اجتماعی سیاسی را دامن زده است. جنایت متروپل جدیدترین نمونهٔ این وضعیت است ولی قبل از آن همین وضعیت را در سدسازی‌ها و پیامدهای اجتماعی و اکولوژیک کِشت و صنعت کارون میبینید.

یا در منطقه آزاد اروند، در وضعیت فجیع آب و معیشت خرمشهر، سوسنگرد، آبادان، ماهشهر و دیگر شهرها، در عکس العمل های خشن در پاسخ به اعتراضات برحق کارگران هفت تپه و فولاد و کارون، یا در بحران های اکولوژیک کارون و هورالعظیم و هور شــادگان و تخریب نخیلات اروند و غیره. این ها همه دستاورد برخورد نظام مدیریتی و حکمرانی سیاسی و اقتصادی است که طی ۳۵ سال پس از خاتمه جنگ به اســم بازسازی و توســعه اقتصادی این وضعیت را به وجود آورده و بالاخره باید مسئولیت آن را بپذیرد. در مورد هریک از این وقایع در طی دو سه دهه بعد از خاتمه جنگ اخبار و اطلاعات زیادی داریم، ولی بالاخره باید متوجه شده باشیم که این وقایع از همدیگر جداافتاده و منزوی نیستند و ریشه مشترکی دارند در نگرش ابزاری و بازارگرای نهادهای مسئول حکومتی و متخصصین و سرمایه گذارها به امر توسعه؛ چون اینها محیط زیست و مردم منطقه را صرفاً به عنوان منابع اقتصادی می بینند، و نه شــهروندان. عامل آخری که برای شکست استراتژی توسعه در خوزستان باید ذکر کرد انگیزه های نهادهای تخصصی که مسئول برنامه یزی و اجرای طرح های بزرگ عمرانی بوده و هستند، بیشتر تثبیت موقعیت خودشان بوده. شاید در نگاه اول این ادعا اغراق آمیز به نظر بیاید، ولی واقعیت این است که اکثر این طرح های عظیم و پرهزینه را نمی توان جور دیگری توجیه کرد. یعنی به هیچ نوعی نمی توانیم توجیه کنیم که تولید نیشکر در خوزستان در قالب کشت و صنعت کارون، در چنین مجتمع عظیمی، با آن شرایط کاری و با آن لطمات جبران ناپذیر محیط زیستی، به نفع جامعه محلی خوزستان است یا به نفع اقتصاد ملی ایران. تنها فایده ای که احداث این طرح مخرب علی رغم اعتراضات متعدد مردم محل و فعالان و متخصصان مستقل محیط زیســتی داشت تحکیم کردن موقعیت نهادهای دولتی متولی آن، مثل معاونت های فنی وزارت کشــاورزی و وزارت نیرو، و سود کلان تضمین شده برای بانک ها و دیگر نهادهای سرمایه گذار بود. برای اجرای این طرح عظیم بیش از ۸۰ هزار هکتار اراضی از مردم محلی سلب مالکیت شد، یعنی به قیمت نازلی خریداری شد و به تصاحب کشت و صنعت درآمد.

توجه کنید که همان موقع آلترناتیوهای مردمی تر و از لحاظ زیســت محیطی سالم تری وجود داشــت که نادیده گرفته شد. مثلاً همین اراضی که امروز زیر کشت مخرب و تک محصولی نیشکر است می توانست تبدیل شود به تعاونی هایی که مردم محلی که عموما هم عرب بودند، در آن سهامدار باشند و پس از دوره جنگ با پشتیبانی سرمایه گذاری های دولتی کشاورزی خود را از پایین بازبسازند و به طور خودجوش رشد کنند. پس اگر بخواهم جمع بندی بکنم، دلیل این که خوزستان توسعه پیدا نکرده مجموع عواملی است که شامل شرایط سوق الجیشی، نوع نگرش دولت و تصمیمات آن نسبت به توسعه و بازسازی، غلبه بینش ابزاری و بازارگرا، و عدم اعتماد به مردم محلی و در برخورد با امر توسعه بوده است.

یعنی در تجدد یا نوع شهرســازی در خوزســتان قبل و بعــد از انقلاب، نوع سرمایه گذاری یا مسئله بازسازی، در یک مسیر نبود؟

طبیعتاً چون جامعه و دولت تغییر کرده است. البته توجه کنیم که جامعه ما و نهادها و روابط اجتماعی در طول قرن اخیر، یعنی از آغاز قرن بیستم، دائم در حال تغییر و تحولات اساســی بوده. مثلاً در خوزستان ما شــاهد صد و بیست سال تغییرات بی وقفه فضایی و جغرافیایی هستیم که در دوره های مختلف، با کشف نفت و تأسیس اقتصاد و زیربناهای صنعتی، جنگ های جهانی، اسکان عشایر، جنبش ملی کردن نفت، اصلاحات ارضی، انقلاب
سفید، تأسیس کشت و صنعت ها و طرح های بزرگ توسعه آب و خاک و انرژی و صنعت و ترابری، و بعد انقلاب و جنگ و بازسازی… همه اینها منجر به تحولات بی وقفه و بنیادی، جغرافیایی شده. ما دائماً این تغییرات را می بینیم، در نوع اسکان مردم، نوع شهرنشینی دخالت قدرت های اقتصادی و حکومتی و اقشــار مختلف مردم در شــکل دادن به فضا و محیط. تغییر همیشــه بوده، اما باید دید که در هــر دوره هدف و انگیزه ها چه بوده، چه نیروهایی درگیر بودند و چه نوع فضاهایی را به وجود آوردند. به طور مثال تا پیش از جنگ خرمشهر بزرگ ترین بندر ایران و یکی از مهم ترین قطب های اقتصادی مملکت بود که در طول جنگ کاملاً تخریب شد، ولی پس از جنگ هیچ وقت به آن شکل سابق بازسازی نشد. بنابراین فقط بررسی نوع برخورد به شهرسازی و توسعه وضعیت فعلی را به تنهایی توضیح نمی دهد، بلکه باید مجموعه تصمیم ها و انگیزه ها و شرایط را بررسی کرد. در مورد خرمشهر مسائل دیگری مثل عدم بازگشت مردم و پناهندگان جنگی به علل مختلف، عدم لایروبی درست و حسابی کارون، تداوم وضعیت نه جنگ و نه صلح بین عراق و ایران، آلودگی های جدی محیط زیســتی، همگی مانع از این شده است که خرمشهر و آبادان به وضع قبلی برگردند.

عده ای معتقدند که درآمدهای نفتی عامل اصلی عدم توسعه خوزستان است. آیا این نگاه واقع بینانه است؟

این فقط منحصر به ایران نیست و مسئله تأثیر درآمدهای نفتی و وابستگی به درآمدهای حاصل از صادرات مواد خام گریبان همه کشورهای مشابه را گرفته. ولی نوع تأثیر درآمدهای نفتی بر اقتصاد و جامعه، خودش تابع سیاست گذاری های کلان است.

دهه ۶۰ شمسی در ایران، دهه جنگ، انقلاب، خشــونت های داخلی، برابری خواهی و رادیکالیسم و پا گرفتن حکومت جدید است. طی همین دهه، یعنی دهه ۸۰ میلادی، آمریکا و بیشتر دنیا چرخش
،ساختاری داشتند به سمت نئولیبرالیسم، یعنی تقلیل نقش دولت در امور رفاهی و اجتماعی خصوصی کردن هرچه بیشتر خدمات اجتماعی و بخش های عمومی، و حاکم کردن هرچه بیشــتر معیارهای تجاری و بازاری در فعالیت های نهادهای عمومی. در ایران بعد از جنگ و دوره بازســازی ما کمی دیر ولی با اشتها وارد دنیای نئولیبرال می شویم – تحت عنوان اصلاحات ســاختاری و برنامه ریزی های پنج ســاله. این چرخش را به وضوح در مدیریت
شــهرداری های اصفهان و تهران، یا در اصلاحات قانون کار و خصوصی سازیهای هرچه بیشتر. در زیرمجموعه های وزارت نفت و شــرکت نفت و وزارت نیرو و غیره مشــاهده می کنیم
در این چرخش ســاختاری و نظری پدیده های طبیعی مثــل رودخانه و دریا و جنگل و آب های زیرزمینی و نفت، و حتی خود مردم به عنوان «منابع» و اشکال مختلف سرمایه دیده می شوند، که ارزششان بستگی دارد به درآمدی که تولید می کنند برای مالک یا سرمایه گذار. مثلاً رودخانه از یک اکوسیستمی که در عین حال مردم هم برای کشاورزی و صید و زندگی از آن استفاده می کنند تبدیل می شود به یک منبع اقتصادی که حتی یک قطره از آب
هم نباید به «هدر» برود. به نوعی همین رویکرد در مورد نفت غالب می شود، رویکردی است که ازلحاظ اجتماعی خیلی «رقیق» است. بگذارید این طور بگویم که مثلاً در دهه ۳۰، ۴۰ و ۵۰ شمسی تمام کشورهایی که استخراج و صادرات منابع خام طبیعی مثل نفت یا معدن منبع اصلی درآمدشان بود، به نوعی ملی کردن منابع خام خود و اعمال کنترل و مالکیت عمومی بر این منابع خام و اســتفاده از درآمدهای آن برای سرمایه گذاری در زیربناهای اجتماعی و اقتصادی عمومی را نمودار استقلال و پیشرفت ملی خود می دیدند. به همین دلیل بخش نفت هم از سوی عامه مردم و از طرف دولت های مرکزی کشورهای صادرکننده سمبل و قوه محرکه توسعه و نوسازی جامعه دیده می شد. به عبارت دیگر از شرکت های ملی نفت یا بخش نفتی علیرغم سیستم حاکم سیاسی، چه دموکراتیک، چه لیبرال و چه تمامیت خواه- در کشورهای صادرکننده جهان سوم، مثل مکزیک، ونزوئلا، ایران کویت، عراق و بقیه انتظار می رفت که در حوزه های اجتماعی سرمایه گذاری کنند و متولی توسعه نیروی کار و مناطق فعالیت خود باشند. در همین راستا، پیش از تسلط نئولیبرالیسم ارزیابی ای که از موفقیت بخش نفت یا معدن که در مالکیت عمومی بودند می شد محدود به سودآوری تجاری آنها نبود بلکه این هم بود که چه نوع شهرسازی، چه نوع زیربناسازی، چه
نوع امکانات تحصیلی، رفاهی و اجتماعی در مناطقی که این مواد را تولید می کنند، احداث کرده اند.

به همین دلیل تصویری که ما نسبت به خوزستان و آبادان و خرمشهر و شهرهای نفتی در دوره پیش از انقلاب داریم، مناطق توریستی هستند. یعنی آبادان شهر خوشایندی است که امکانات تفریحی و فرهنگ شهریِ پیشرفته ای دارد، مرکز سیاحت و خرید و سینما و سفر است، بلوار دارد، کنار آب است، زیبا است. عید باید به آنجا رفت. همه می خواستند در آنجا کار بگیرند، چون درآمدهای خوبی داشت و پرستیژ اشتغال در آنجا بالا بود. در آن دوره ارزیابی عمومی که از بخش نفت می شد بر این مبنا بود که چه نوع زیربنای اجتماعی و مردمی در کنار و اطراف آن ایجاد کرده است. ولی بعد از چرخش به سمت نئولیبرالیسم ارزیابی موفقیت این بخش ها و صنایع تولید و صدور منابع خام این نیست که تا چه حد
به توسعه منطقه ای یاری می کنند، بلکه معیار ارزیابی اینها می شود اینکه از لحاظ تجاری تا چه حد موفق هستند و چقدر سودآورند برای صاحبشان که دولت باشد. بنابراین تقلیل
هزینه ها اولویت می یابد – یعنی تقلیل هزینه های حقوق و مزایایی که به کارگران می دهند با جایگزین کردن قراردادهای دائمی کارگران و شاغلان با قراردادهای موقتی برای نیروی کار
ارزان و مهاجر و عمدتاً فاقد بیمه و مزایای اجتماعی. از طرف دیگر سرمایه گذاری اجتماعی و نوع توسعه منطقه‌ای که مثلاً شرکت نفت به آن شهرت داشت همگی اولویت های ثانوی می شود و بخش نفت دیگر مسئولیت خود را محدود می بیند به تولید سود هرچه بیشتر برای ســهامدار اصلی خود، که دولت است یا دیگر سهامداران منتفع. بنابراین ما از دورهٔ بعد از جنگ با دید متفاوتی از توسعه مواجه هستیم که در دنیا هم کمابیش غلبه کرده است و بعد از سقوط شوروی، هژمونی جهانی می یابد. در مورد دیگر منابع طبیعی و انسانی هم وضعیت همین طور است. به آب های زیر زمینی و رودخانه ها هم به همین شکل نگاه می کنند که اینها منابع اقتصادی هستند که ارزش آنها را باید بر مبنای درآمدی که تولید
می کنند محاسبه کرد. مثلاً هزینه و سود انتقال آب کارون، یا سد بندی روی کرخه و کارون و مارون چقدر است؟ منطق حاکم بر این طرح ها بازارمحور و ابزاری بوده، وگرنه درآمد نفت به خودی خود یک نظام خاص عمرانی و جغرافیایی ایجاد نمی کند. در عقلانیت بازارمدار و نئولیبرالی موفقیت سیاست های عمرانی در وهله اول بر پایه درآمد محاسبه درآمد مالی و سود و زیان اقتصادی است و منطق غالب می شود این که هزینه ها را کم کنیم و سود را تا
.آنجا که ممکن است بیشتر کنیم و این مساوی است با توسعه ملی از طریق رشد درآمدها ،خوزســتان (و شاید دیگر مناطق غربی) هم استانی است که ازیک طرف مردم، خاک، آب و نفت آن به شکل ابزاری و صرفاً به عنوان یک فاکتور اقتصادی در نظر گرفته می شود و از طرف دیگر هم به لحاظ سوق الجیشی در کنار عراق است و وضعیت حساس استراتژیک دارد. در نتیجه کاملاً به شکل ابزاری دیده شده است. به همین دلیل وقایعی که الآن شاهد آن هستیم، ثمره نگاه های نئولیبرال و بازارگرای دولت، و تداوم نگاه امنیتی دولت مرکزی در طول سی سال بعد از جنگ است.

کســانی که تجربه بازدید یا زیست در آبادان یا مسجدسلیمان قبل از انقلاب را داشتند، وقتی آن را با بعد از انقلاب مقایسه می کنند، فکر می کنند که الگوی خاصی از نوسازی یا تجدد در آن زمان وجود داشته که الآن نسبت به آن بی توجهی می شود و این
الگو در شهرسازیِ فعلی در حال فراموش شدن است.

به نظر من در هر دوره باید نگاه کرد به روابط قدرت و چگونگی شکل گیری و به وجود آمدن این فضاها و عواملی که دارند این فضاها را می ســازند. محرک ها و انگیزه هایشــان چیست و اقدامات آنها چه پیامدهایی دارد؟ این ها را باید تحلیل کرد. به نظر من یک تفاوت اساسی هست بین شرایط اجتماعی و سیاسی که مشارکتی و دموکراتیک هستند، و مردم حس می کنند در امور خود صاحب صدا هستند و دستگاه های دولتی حرمت آنها را حفظ
می کنند و در خدمت شهروندان هستند، و نه حاکم بر آنها. به نظر من می آید که اعتراضات مکرر مردم خوزســتان در این ۳۵ سال اخیر نشــان می دهد که متاسفانه برداشت غالب مردم و طبقات عادی، کارگران، روستاییان، دانشجویان، کارمندان، معلمان، عشایر و مردم شهری برعکس این است. با در نظر گرفتن تاریخ غنی خوزستان و اهمیت استراتژیک آن. این زیر سوال رفتن مشروعیت دستگاه های مدیریتی و نهادهای عمرانی خطر جدی است
ادعا نمی کنم که در خوزستان هیچ وقت از لحاظ سیاسی و اجتماعی شرایط دموکراتیک و ایده آلــی داشــته ایم؛ ولی فراموش هم نکنیم که در تاریخ معاصــر ادواری بودند که در جنبش های مردمی در خوزستان در تحولات سیاسی مملکت تأثیر اساسی گذاشتند.

به طور مثال مهمترین تجربه اتحادیه‌های کارگری در بخش نفت شکل گرفتند، یا کارگران نفت و مردم شهری خرمشهر و آبادان نقش اساسی در جنبش ملی کردن نفت و در پیروزی انقلاب ۵۷ ایفا کردند. خیلی از این جنبش ها هم با شکست مواجه شدند. مثلاً آبادان و خرمشهر بعد از انقلاب در مستقل کردن صنعت نفت از سیطره شرکت های چندملیتی نقش اساسی ایفا کردند؛ ولی جنگ و تخریب این شهرها و پراکنده شدن مردم، این تجارب پرارزش جمعی برای نهادینه کردن مشارکت مردمی را مختل کرد. نوع بازسازی بعد از جنگ هم همان طور که اشاره کردم وضعیت را به شکل کنونی درآورده است. مهاجران جنگی که برگشتند تا
خوزستان را بازسازی کنند با شرایط بدی که ذکرش رفت مواجه شدند و تعجب نباید کرد که دلسردی و سرخوردگی و استیصال روحیه غالب کنونی است. مردم حس می کنند در امور مشارکتی ندارند، که سرمایه گذاری هایی که شده نه برای آنها، که علیه آنها بوده. (نمونه، اعتراضات به طرح های انتقال آب کارون و کرخه) بیکاری و فقر و آلودگی ها بیداد می کند و این تصور هست که تصمیم گیرندگان یا بومی نیستند یا به معضلات محلی توجهی ندارند. فاجعه متروپل یا بحران آب آبادان و خوزستان ثمره این نوع برخوردها است. ولی به نظر من نمی شود به سادگی تقسیم کرد که یک دوره طلایی داشتیم در قبل از انقلاب و جنگ و الآن
ظلمت است. این سیاه و سفید دیدن و نوستالژیِ یک گذشته خیالی به ما کمکی نمی کند برعکس باید ببینیم که چرا وضعیت کنونی این گونه است. نمی توانیم به گذشته برگردیم؛ یعنی گذشته نمی تواند برای ما الگو باشد. می توانیم از گذشته درس بگیریم برای ساختن آینده ای بهتر؛ ولی برگشتن به قبل و اَشکال شهرنشینی که در گذشته بود، به نظر من نه شدنی است و نه سالم، به این دلیل که دنیا هم در این دوره عوض شده است.

شما به ظرفیت های تشکل ها یا سندیکاهای کارگری اشاره کردید که می توانست برای جامعه خوزستان و برای کلان کشور اثرگذار باشد، اما بعد از جنگ، این مناسبات تغییر کرد. آیا الآن ظرفیتی برای بازســازی چنین تشکل ها و اتحادیه های مستقل صنفی در ایران وجود دارد؟

برخی از اعتراضاتی که الآن برای گرفتن حقوق صنفی شــاهد آن هستیم، چه به طور مشخص برای کارگرانی که شاغل در این اصناف هستند و چه با هدف دستیابی به منافع وسیع تر اجتماعی، یعنی عمومی کردن مسائل صنفی و اتحادیه ها، در خوزستان دارد رخ میدهد. به طور مثال مبارزات کارگران هفت تپه، کشت و صنعت کارون یا تلاش های مردم آبادان برای گرفتن حقوق مدنی، این ها همه قابل تحســین هستند. اما مسئله مهم این است که حکومت یا صاحبان سرمایه با سرکوب خشن و برخورد امنیتی امکان نهادسازی
و نمایندگی صنفی را نمی دهند. متاســفانه تجربه نشان می دهد که حقوق برحق مدنی اجتماعی، و سیاســی را کسی به شما تقدیم نمی کند، بلکه باید آنها را با مبارزه گرفت و نهادینه کرد. در طول تاریخ به همین شکل بوده است. متأسفانه امروزه با دستگاه های دولتی
و حکومتی مواجه هستیم که کاملاً در طرف سرمایه هستند، آن هم سرمایه هایی که حتی خودجوش و محلی هم نیســتند که لااقل کســب و کار و اشتغال جدی در منطقه ایجاد کنند. سرمایه هایی است که به قول ادبیات امروز ایران، رانتی است و ارتباطات سیاسی دارد و می بینیم که هر نوع تقاضایی برای ایجاد نمایندگی و همبستگی های صنفی وجود دارد با سرکوب جدی نظامی و پلیسی مواجه می شود؛ علی رغم این ها، این اعتراضات عمومی
همچنان ادامه خواهد داشت چون اوضاع اجتماعی و زیست محیطی رو به وخامت است.

مدتی است که صدای اعتراض در خوزستان بلند شده است؛ آیا این استان وضعیت متفاوتی از سایر استان ها دارد یا فقر تنها عامل اعتراض آن هاست؟

خوزستان محور تحولات سیاسی یک قرن اخیر ما بوده است؛ یعنی از طریق شکل گیری اقتصاد نفت، تجارت با دنیای خارج و چه در دوره جنگ جهانی دوم که اشــغال شــد و محور عمده سرمایه گذاری بین المللی بود. در جنبش ملی شدن نفت یا انقلاب و یا جنگ
بیشترین آسیب ها را خوزستان متحمل شده است. بزرگ ترین درآمد اقتصاد ایران و تولید متخصص و دانش فنی و درعین حال سیاست های شهری را خوزستان داشته است؛ درواقع کانون تحولات خوب و بدی بوده اســت که در دوره معاصر در این مملکت اتفاق افتاده. از جایی که من به مســائل نگاه می کنم، در حوزه سیاســی، حتی در ۲۰، ۳۰ سال اخیر، به خصوص در دوره اصلاحات تلاش هایی صورت گرفت که توجه بیشــتری شود به افزایش
نمایندگی و مشارکت خود مردم. چه از طریق ایجاد کردن شوراهای محلی، چه از طریق انتخابات نسبتاً آزادتر یا رقابتی تر، دولت یا مجالس اصلاحاتی می کردند تا کمی از میزان اقتدارگرایی این دم و دستگاه بکاهند.

انتقاداتی هم که به دوره اصلاحات می شود، این است که ازلحاظ عقیدتی همان تداوم سیاست های نئولیبرال و بازارگرایی قبلی بود؛ ولی بااین همه ازلحاظ سیاسی سعی کردند وضعیت چندصدایی تر و مشارکتی بیشتری را به وجود بیاورند ولی متأسفانه در ۲۰ سال اخیر کاملاً درگیر وضعیتی هستیم که تنها توجهی که از سوی
دســتگاه حکومتی می شود تضمین بقای خود حکومت و تداوم نزاع با دنیای بیرون است و ســرکوب هر نوع صدای اعتراضی درونی به عنوان یک دسیسه خارجی. به همین دلیل
من خیلی خوش بین نیســتم که درسی از این بحران ها گرفته شود و این واقعیت بدیهی بالاخره پذیرفته شود که تا عمران و توسعه مشارکتی و دموکراتیک نباشد موفق نخواهد بود
نمونه ساختمان متروپل جلوی ما هست که تمام مسئولان اصلی استان نه تنها اعتراضات متخصصین مســتقل را ندیده می گیرند و به سازنده اجازه می دهند که ساختمانی مثل متروپل را بسازد، بلکه از او تجلیل هم می کنند و او را به عنوان الگوی توسعه در این نظام
،معرفی می کنند. بعد که ساختمان این شکل فجیع خراب می شود و مردم اعتراض می کنند آن ها را سرکوب می کنند، اگر کم آبی هست در پرآب ترین منطقه کشور و مردم به انتقال
آب و آلودگی آن اعتراض می کنند، آن را هم سرکوب می کنند.. اگر اکولوژی منحصربه فرد تالاب های ما در اثر ســدبندی یا قراردادهای فاسد با شرکت های نفتی چینی دارد از بین می رود، چون نهادهای مسئول می خواهند تالاب های منحصر به فرد را تبدیل به منبع درآمد کنند و از آن پول دربیاورند. مردم اعتراض می کنند، مجدداً معترضین را سرکوب می کنند و می گویند این دسیسه خارجی است و نه اعتراض برحق شهروندان این مملکت که مثلاً
دولت باید در خدمت آنها باشد. چگونه می شود اعتماد کرد و امیدوار بود که این دستگاه های عمرانی و مدیریتی و حکومتی درس بگیرند از فجایعی که خودشان به وجود می آورند؟

بعد از پایان جنگ بر سه مسئله بازسازی، بهسازی و نوسازی تأکید شده است چرا این سه هدف به نتیجه نرسیدند و آیا این ایده ها اصالتی در حوزه توسعه داشته یا خیر؟


من شاید خیلی موافق نباشم که به سادگی بگوییم به نتیجه نرسید؛ یعنی قرار بود چه نتیجه ای از آن بگیریم؟ این طور نیست که بعد از جنگ هیچ کاری انجام نشد. اتفاقاً کارهای
زیادی انجام شد. به طور مثال در خوزستان چندین سد اصلی ساخته شد؛ از کارون ۳ گرفته تا کرخه. شبکه های آبیاری ایجاد شد. کشت و صنعت کارون احداث شد. منطقه آزاد اروند ســاخته شد. خرمشهر که کاملاً از سکنه خالی بود به نوعی به حرکت درآمد. این درست نیست که ما بگوییم هیچ اتفاقی نیفتاده و سرمایه گذاری نشده است، چرا اتفاقاً شد؛ ولی باید ارزیابی کرد که چه نوع سرمایه گذاری شد، چه نوع بازسازی شد و هدف چه بود، چه کسی
پشت آن بود و به چه نتیجه ای رسید. اتفاقات زیادی افتاد؛ ولی این اتفاقات آن چیزی که من یا شاید شما و مردم عادی منطقه انتظار داشتیم و می خواستیم، نبوده است بگذارید این طور بگویم در دوره جنگ و تا آخر جنگ در رادیکالیسم دهه ۶۰، در جمهوری
اسلامی یک گفتار حاکم داشتیم که مدافع «تعهد» در مقابل «تخصص» بود. یعنی ایدئولوژی رادیکال اســلامی در مقابل تخصص فنی و غیر سیاسی به اصطلاح «غربی». دستگاه های
تخصصی دولتی، یعنی مثلاً سازمان برنامه، وزارت کشاورزی، به خصوص معاونت فنی وزارت کشاورزی، وزارت نیرو و این ها تحت فشار بودند از طرف رقبای انقلابی، مثل جهاد سازندگی
قرارگاه خاتم الانبیا و دیگر نهادهای جدیدالتاسیس بعد از انقلاب.

دلیل این که خوزستان توسعه پیدا نکرده مجموع عواملی است که شامل شرایط سوق الجیشی، نوع نگرش دولت و تصمیمات آن نسبت به توسعه و بازسازی، غلبه بینش ابزاری و بازارگرا، و عدم اعتماد به مردم محلی و… در برخورد با امر توسعه بوده است.
اشتغال در بخش عمومی و دستگاه دولتی که ما داشتیم بعد از انقلاب دو برابر شد؛ یعنی با اضافه شدن دستگاه های انقلابی مثل سپاه، کمیته، جهاد و… تعداد بخش عمومی ما نسبت به پیش از انقلاب رشد عجیبی پیدا کرد. بعد از جنگ و دوره بازسازی، ارائه اولین برنامه ۵ ساله توسعه است به عنوان الگوی سیاست گذاری اقتصادی و اجتماعی بعد از جنگ. در واقع این برنامه ۵ ساله مانیفستی بود از طرف دستگاه «تخصصی» دولت در مقابل رقبای «تعهدی» خود که می گوید بعد از هشــت ســال انقلابی گری و جنگ ما الآن در همه امور با بحران مواجهیم – در جمعیت، در مدرسه، در شهرنشینی، بهداشت، در مسکن و… همه چیز فاجعه
است و تنها راه حل، بازگشت به مدیریت و برنامه ریزی و عقلانیت فنی متخصصین است. باید برنامه ریزی را به میان آوریم. برنامه ریزی لازم داریم که آن هم کار متخصصان است. این گفتمان غالب دوره بازسازی بود، و طلایه داران آن هم کارگزاران سازندگی بودند – یعنی آقایان کرباسچی، نجفی، نوربخش، کلانتری، الویری و بقیه.

بنابراین نوع برنامه‌ریزی برای بازسازی، آمد در دست متخصصین فنی، و این مردان سیاسی چهره بیرونی آن چرخش بودند. اتفاقی که در خوزستان افتاد در بازسازی، اتفاقاً از دید معاونت فنی وزارت کشاورزی یک انقلاب بهینه بود. بعد از دهه ۶۰ که گفتمان »تعهد« به خصوص در جهاد سازندگی حاکم بود، ناگهان وزارت کشاورزی خصوصاً مدیریت فنی آن، در دوره بازسازی این فرصت را پیدا کرد که برای احیای موقعیت خود خیره کننده ترین طرحی را که می تواند، در خوزستان در قالب کشت و صنعت کارون پیاده کند. وزارت نیرو هم توانست بدون کمک فنی و مالی بین المللی دست به احداث سدهای عظیم بزند و با افتخار اعلام بکند که ما خودکفا شده ایم و محتاج بانک جهانی یا متخصصان بین المللی نیستیم. خودمان می توانیم سدسازی کنیم و جاده های عمده بسازیم بین اهواز و اصفهان و دیگر مناطق و بزرگ ترین طرح های توسعه
را خودمان پیاده می کنیم. از منظر آن ها، این فعالیت ها همه بهینه ســازی بود. از امکانات موجود که در اختیارشان بود استفاده کردند تا این طرح های عظیم زیربنایی را آن طور که می خواستند طبق برنامه های خودشان پیاده کنند. البته اگر اعتراضی هم بود به اسم اینکه این معترضین یا عقب گرا و سنت گرا هستند، یا ضدانقلابی اند ندیده گرفته می شد یا مجبور به ســکوت می شد. این سرآغاز طرح های بزرگ عمرانی بعد از جنگ بود، که تا امروز هم
نمونه های دیگری از آنها تکرار می شوند – مثل ساختمان متروپل در آبادان. پس می بینیم که اتفاقاً خیلی سرمایه گذاری شده و برخی از بزرگ ترین و پرهزینه ترین طرح های عمرانی تاریخ معاصر ایران در خوزستان بعد از جنگ احداث شده اند و… ولی اتفاقاً همین طرح ها هستند که از لحاظ انسانی و اجتماعی و اکولوژیک فاجعه آمیز بوده اند! پس بیایید نگاه کنیم به این که فاعلان چه کسانی بوده اند، انگیزه ها چه بوده و چگونه این برخورد امروز نهادینه
،شــده. باید کمی دقیق تر نگاه کرد و دید که مثلاً در حوزه شهرســازی، مدیریت شهری مدیریت منطقه ای، روابط سیاســی زیربناسازی و… نهادها، فاعلین، و سرمایه ها چه بوده و
چه انگیزه هایی داشــته اند و پیامد اینها چه بوده. چه کسانی صدا داشته اند و چه کسانی صدا نداشته اند و به حاشیه رانده شده اند. مردم محلی بدون استثنا به حاشیه رانده شدند به جز کسانی که ارتباطات سیاسی داشتند و توانستند در این تحولات منفعتی ببرند. این ها واقعیت هایی است که ما امروز با آن مواجه هستیم. اتفاقاً خیلی ها هم نسبت به آینده اتفاقاتی که داشت می افتاد، هشدار می دادند. مثلاً در تمام تحولاتی که روی رودخانه کارون یا دیگر
رودخانه های ما داشت اتفاق می افتاد، بسیاری بودند که هشدار می دادند، ولی حتی سازمان جدیدالتاسیس حفاظت محیط زیست هم این هشدارها را نادیده گرفت.

https://www.academia.edu/s/26e13a44f3

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

%d bloggers like this:
search previous next tag category expand menu location phone mail time cart zoom edit close